Hello Poetry
Submit your work and get some sparkles! Create free account
روزها روزها از پس یکدیگر میگذرند سریع گویی در مسابقه‌ای هستند و من و من در جاده تنهایی و بی کسی در بهت این گذر مانده‌ام آه به کدام سو بنگرم گذشته یا آینده گذشته‌ای که بی کسی مرا به ارمغان آورد و من شاد در جمع را به افسرده‌‌ای کز کرده‌ مبدل کرد آه چه بگویم آه از این روزهای گذشته که من دلداده در کمین لبخند معشوق را به جسمی بی روح بدل کرد آه از کدام روزها، حرف ها و خاطرات بگویم از آن روزی که مهرش در دلم افتاد و بی هیچ فکر و تاملی بازگو کردم و او چو رمان‌های عاشقانه مرا پس زد و سپس مرا در جمع برد و ستایش کرد خوش بود آن روزها آن روزهای عشق همچو کبوترهای عاشق دست در دست هم به هر گوشه کنار شهر می‌رفتیم ‌و هر جنبند‌ه‌ای ما رو دید فکر جدایی ما براش محال بود آه ای دنیا ای دنیای بی رحم مگر من کیستم که سوزاندیم آه وای بر من که آن روزهای عشق و زیبا رفت و یار من‌ همچو کودک خفته در خواب پر کشید و رفت رفت رفت آن دور دست‌ها دیگر به کدام امید زنده باشم او زندگی بود، عشق بود، یار بود (ma.hz)
0
Nov 6, 2025
Nov 6, 2025 at 2:11 PM UTC
روزهای رفته
روزها روزها از پس یکدیگر میگذرند سریع گویی در مسابقه‌ای هستند و من و من در جاده تنهایی و بی کسی در بهت این گذر مانده‌ام آه به کدام سو بنگرم گذشته یا آینده گذشته‌ای که بی کسی مرا به ارمغان آورد و من شاد در جمع را به افسرده‌‌ای کز کرده‌ مبدل کرد آه چه بگویم آه از این روزهای گذشته که من دلداده در کمین لبخند معشوق را به جسمی بی روح بدل کرد آه از کدام روزها، حرف ها و خاطرات بگویم از آن روزی که مهرش در دلم افتاد و بی هیچ فکر و تاملی بازگو کردم و او چو رمان‌های عاشقانه مرا پس زد و سپس مرا در جمع برد و ستایش کرد خوش بود آن روزها آن روزهای عشق همچو کبوترهای عاشق دست در دست هم به هر گوشه کنار شهر می‌رفتیم ‌و هر جنبند‌ه‌ای ما رو دید فکر جدایی ما براش محال بود آه ای دنیا ای دنیای بی رحم مگر من کیستم که سوزاندیم آه وای بر من که آن روزهای عشق و زیبا رفت و یار من‌ همچو کودک خفته در خواب پر کشید و رفت رفت رفت آن دور دست‌ها دیگر به کدام امید زنده باشم او زندگی بود، عشق بود، یار بود (ma.hz)
Written by
Nov 6, 2025
Nov 6, 2025 at 2:11 PM UTC
Request permission to use this poem